دردودل
نظر بده!!! 
قالب وبلاگ
به جرات میتونم بگم که بدترین درد دنیا دلتنگیه


اونم برای کسی که 


               هیچ رغبتی به دیدنت نداره


                           ولی تو همیشه عاشق نگاهش باشی 


به جرات میتونم بگم بزرگترین غم دنیا


       اینه که دلت پیش کسی گیر باشه


                     و دل کس دیگه ای پیش تو


       ولی تو دلت نخواد کسی دوستت داشته باشه


                و فقط نگاه اون برات کافی باشه


خیلی درد بزرگیه


چقدر سخته که یه عمر حس کنی یه گمشده ای داری


 همه جا رو دنبالش بگردی


ولی وقتی پیداش کردی بفهمی اون هیچ گمشده ای نداره 


کامله کامله................


خیلی درد بدیه که حاضری براش بمیری


 و اون حتی یه ذره از احساساتت رو باور نداشته باشه


آرزوته اون روز بیاد که اینقدر به خاطر این عشق سرزنشت نکنن 


بفهمن عاشقی چیه


یکی باشه که درد تورو درک کنه


همه بفهمن گناه تو فقط دوست داشتنه و بس .............


[ چهارشنبه 22 آذر 1391 ] [ 10:32 ب.ظ ] [ maryame zemestoni ] [ نظرات ]
تصمیم گرفته بودم دیگه آپ نکنم
ولی نوشتن یکم واسم تسکینه
نمیدونم چرا حداقل یکم آرومم میکنه، خالی تر میشم
مثه گریه....
تازگیا بدجور داغوووونم
هم روحی هم جسمی
نمیدونم دارم با خودمو زندگیم چیکار میکنم، فقط میدونم بد میکنم....
4 روز در هفته کلاس دارم فقط دو روزشو به زور میرم
اکثر کلاسامم جلسه های غیبتش از 3 روز بیشتر شده
امید به این دارم که بهم گفتن غیبت کنیم حدفمون نمیکنن ولی خب یه تاثیرایی داره تو نمره
جدیدا دوباره همه جام بیخودی درد میکنه
امروز سردرد رسیدم از راه رسیدم ناهار نخورده گرفتم خوابیدم
طفلک مامانم مثه پرستارا بیدارم کرده میگه فشارت میوفته بیا این آب پرتقالو یه ذره بخور با قرص مسکن
خدا منو ببخشه
چقد خیلی وقتا گولش زدمو با دوستام به بهونه دانشگاه پیچوندم و رفتم خوش گذرونی
چقد پولای دانشگاهی رو که میگرفتم خرج سفره خونه با دوستام کردم
واسه الکی خوش بودن و گذروندن به ظاهر شاد روزگار خودم....
امروز بابام اومده مامی میگه سرش درد میکرد خوابیده
از صدای دادو بیداداش از خواب بیدار شدم
اعصابش خرد شده بود میگفت اون خره نفهمه بهش بگو قرصای آهنشو بخوره خون به مغزش نمیرسه سر درد میگیره.بهش بگو بدبخت داری میمیری بخور داروهاتو
بیست و شیش تومن پول قرصای آهنمو داده. با این که هنوز تموم نشده بودن یه بسته دیگه خریده.
دکترم گفته روزی دوتا بخورم.
میخواد شربتشو هم بخره
اطرافم شلووووووووووووووغ. خیلی شلوغه
تنها بیرون باشم بیشتر از ده نفر رو دارم که بهشون زنگ بزنم بیان از تنهایی درم بیارن
ولی واقعیت اینه که تنهام
بدون انگیزه، بدون دلخوشی، فقط دارم میرم جلو
از کیه کلاسای گواهیناممو رفتم ولی نرفتم امتحان بدم
همه سرم غر میزنن پس چرا نمیری؟
هنوز کتاب آئینه رو یک دور هم نخوندم چطوری برم امتحان بدم؟
مخم کشش نداره
سرگرمیم شده بازی های بیهوده
دوباره یکی از بچه های دانشگامون بهم اس داده شمارتو به دوستت میگفتی حفظ کردم ازت خوشم اومده میشه....حالم گرفته میشه
چون تازگیا شماره غریبه تو گوشیم میبینم قلبم میریزه....
حس میکنم افتادم تو لجن و روز به روز بیشتر توش فرو میرم
همیشه فقط همیشه دنبال یه جای تاریک و خلوت و دنج میگردم
تا فقط بشینمو یه سیگار واسه خودم روشن کنمو این آهنگ رو واسه خودم بزارم....:

میبینم صورتمو تو آینه      
با لبی خسته میپرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی میخواد
اون به من یا من به اون خیره شدم

باورم نمیشه هرچی میبینم
چشامو یه لحظه رو هم میزارم
به خودم میگم که این صورتکم
میتونم از صورتم برش دارم

میکشم دستمو روی صورتم
هرچی باید بدونم دستم میره
منو توی آینه نشون میده
میگه این تویی نه هیچکس دیگه

جای پاهای تموم قصه ها
رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده، بــــــــــــه جـــــــــــــــز.....

آیته میگه تو همونی که یه روز
میخواستی خورشیدو با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونت شده
داری بی صدا تو قلبت میمیری

میشکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آینه میشکنه هزار تیکه میشه
اما باز تو هر تیکش عکس منه

عکسا با دهن کجی بهم میگن
چشم امیدو ببر از آسمون
روزا با همدیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی میده تـــــــــــــــــموووووووومشـــــــــــــــــــــــووون.

خدایا چی میخواستیم چی شدیم؟
هر دفه دعام اینه:
خدایا آخر عاقبت منو به خیر کن
همیشه دلسوز بودم، همیشه سعی کردم به همه کمک کنم، همیشه سعی کردم بامعرفت باشم، همیشه دلم به حال همه سوخت
هیجکی دلش به حال من نسوخت
هیچکی حال منو خبر نداره
جلو همه میخندم، شکلک در میارم
هیچکی از درونم خبر نداره
دل هیچکی رو نمیشکونم، همه دلمو میشکونن
هرچی گند اخلاق تر میشم بیشتر دوسم دارن
موندم تو کار این آدما
خدایا بلندم کن
استارتو بزن، حلم بده
خیلی وقته تو قسمت توقف ممنوع توقف کردم
همش دارم جریمم میکنن
ولی پا نمیشم برم
لاستیکام کم باد و پنچر شده
یه صفایی به زندگیم بده
خوشی های زودگذر رو نمیخوام
خدایا
اول پاکم کن، بعد خاکم کن
خب؟





[ دوشنبه 20 آذر 1391 ] [ 07:50 ب.ظ ] [ maryame zemestoni ] [ نظرات ]


( آمین )

سخته حرفم، ولی باید رفت

دیگه، تمومه دیگه بریدم

دیگه، خستم از اینکه ھرچی

ھی اومدمو، نرسیدم

سخته حرفم، ولی باید بدونی خستم

ولی باید بدونی که میرم

با یه یادگاری رو دستم

با یه یادگاری رو دستم

سخته رفتن، بس که سردم

من حرفه دلھای شکستم

من با ھر، خاطره با غم

میرم با اینکه وابسته ام

سخته رفتن، تلخه حرفم

ببین من درا  رو بستم

من، از غروب جمعه ام

حتی از سکوت صبح ام

خستم


( یاس )

سخته حرفم، رسیده وقت رفتن

به یاد اون روزا که اسمت ھر یه سطر رو دفتر

نقش می بست چشم با اشک خیرست به

فردایی که تو زندگیم یه بخش دیگه است

من نمیدونم، بھت نمیومد

که خودتو بکشی کنار از کنار من تو بری گلم

نخواستی بفھمی اینو که من عاشقتم

فھمیدم، حق میدم بھت باشه بخند

به من، واقعا که حق داری بخندی

که با اون نگاھت منو به رگباری ببندی

که، بد تر از 100 تا گلوله سربِ داغه

با تو فکر میکردم طلوع صبحه آخه

تا وقتی بودی توی زندگیم من غم نداشتم

واست تا جایی که تونستم من کم نذاشتم

البته خودم میخواستم اینا منت نیست

ولی با تو بودن واسه من مِن بعد ریسکه

دیگه با خاطرات باتو خوشم

پس، چون که حتی فکر بی تو بودن کشنده است

بذار بگم، آخرین سطرمو بخونی

من میرم، تا شاید تو قدرمو بدونی

( آمین )

سخته رفتن، بس که سردم

من حرفه دلھای شکستم

من با ھر، خاطره با غم

میرم با اینکه وابسته ام

سخته رفتن، تلخه حرفم

ببین من درا (درھا) رو بستم

من، از غروب جمعه ام

حتی از سکوت صبح ام

خستم

( یاس )

سخته حرفم، رسیده وقت رفتن

گذشت اون روزا تو حرفھا بودی حرف اول

حس میکردم اخیرا حرفھات با خراشه

اونجا بود که قھمیدم این قصه آخراشه

وقت رفتنه و وقت دفن قلبمه

و خودت میدونی تمومه الکی جو نده

حرف ھای تلخت ھم که نمک زخممه

و تنھا دلخوشیم به قلم دستمه

و باز منمو حسرت اینکه

دوباره تنھا

و از خدا حالا میخوام من دو بال پرواز

میدونی چند بار گفتم تو مال من باش؟ بگذریم

دیگه ز دستم در رفته شمار دردا

تو که میدونستی من تکیه گاه محکمتم

بگو با من دیگه چرا دِ آخه نوکرتم

من که ھر دقیقه ام وابسته به دقیقه ی تو بود

من که حتی لباس تنم به سلیقه ی تو بود

منی که دست ھیچ کسی رو با وجودم نمی گرفتم

تو باعث شدی که توی قلبم بمیره نفرت

رسیده وقت رفتن

ھر چند، من از دلت خیلی وقته رفتم

باشه تو بردی و اینا برات افتخارن

ھه ، تو ختم عالمیو منم اِندِ خامم

فک نکنی اھل جبران یا انتقامم

خودم باید دقت میکردم تو انتخابم


[ چهارشنبه 15 آذر 1391 ] [ 03:56 ب.ظ ] [ maryame zemestoni ] [ ؟؟؟ ]
حالم خوش نیس
همین.

[ سه شنبه 7 آذر 1391 ] [ 11:29 ب.ظ ] [ maryame zemestoni ] [ دردودل کن. ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سلام
من مریم متولده 71/10/16 هستم.
اهل تهران!!! محله ی ستارخان!!!
دانشجویه نرم افزار دانشگاه ادیبان گرمسار(غیرانتفاعی) هستم!
دیگه سوالی نبود؟
اینجا هرچی دوس دارم می نویسم شاد غمگین دل نوشته دست نوشته پا نوشته...
هرچی دوس دارم می نویسم و به کسیم اجازه نمیدم دخالت کنه همینه که هست!!!
هرکی بیاد نظر نداده بره ایشالا به عشقش نرسه!!!
نویسندگان
نظر سنجی
تو وبلاگم بیشتر کدوم مطالب رو بزارم؟!






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
EditingMySpace.com - Emo


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic